دلتنگ شمام روزای روشن....















پ.ن برای بیگانه: یعنی الان به من فخر فروختی که مافیا خیلی بلدی؟؟ :دی مگه این دوست مشترک گیر من نیفته که زیرابمو زده
روز اول :تخمه با شکلات با بادم زمینی تا سر حد مرگ... بهاری که تو راهه... منی که هی اس.ام.اس میدم...سحری که قراره سورپرایز بشه...مهدی که با سرعت باد خواسته های منو برآورده می کنه....من و بهار تو درکه..چهار تا دسته نرگس...پلو مرغ با سیب زمینی سرخ کرده...ددف دف ددف دف...از قیافت معلومه خودت مافیایی...ملیحه که دپرس بود...شماره ی بهناز که پاک شده بود...
روز دوم:همزاد نانازم که با تاخیر اومد...منی که استعداد بی سابقه ای در شوهر شدن دارم!...بب جان...شیرکاکائو با کیک...برف برف برف...ماکارونی...انقلاب...تو مشغول مردنت بودی...ددف دف ددف دف...براهنی...سوسیالیست....دعوا...سوسن خانوم با ولوم آروم...اخلاقیت که به خطر افتاد!...
روز سوم:هم چنان درکه ...لواشک...آلوچه...سَوَ؛ ژو مَ پـل بهار....پلو ماهی...من و بهاری که اعصابامون خورده...تجریش کنسل شده...کیا تصمیم میگیره بیاد خوشحال می شم...تصمیم می گیره نیاد غصم می شه...چه قدر همه انتظار دارن...و من هم...حرف زدنای کیا ادمو آروم می کنه...پی ام سی که ساعتهاست منتظر سوسن خانومه...منی که حرف می زنم....بهاری که تایپ می کنه...


پ.ن:تلاش برای سر در آوردن از اتفاقات بالا کاری سخت بیهوده است،با تشکر خودم!
پ.ن.2:جا داره این جا اول از خدا بعد از پدر و مادرم و اسپانسر برنامه عمو منصور که اینترنت رایگان در اختیار من گذاشت تشکر نمایم!
اس ام اس میاد. بازش میکنم. نوشتی "اگر روزی خواستی مرا نقاشی کنی/با مداد سفید بکشم/فقط قلبم را/با هر یک از دوازده مداد رنگیت خط خطی کن".گوشیمو میزارم کنار تخت و فکر میکنم مگه میشه دل بزرگتو نقاشی کرد اصلا؟لبخند میزنم... و نمیدونم تو چطوری این لبخند رو حس میکنی...