خدایا

برای سال نو

ازت شیرینی میخوام

با یه لباس قشنگ و یه عروسک گنده و اگه ممکنه یه ذره عشق. حتی اگه فقط یه ذره کوچولو مونده باشه!



"فالکو"
پشت چرخ خیاطی غریبه ها نشینید.
شاید نخش دهنی باشه!!
دوست مامان چند روزپیش نذری برامون اورد.مامانم دیگه غذا درست نکرد چون زیاد بود. سر نهار داشتیم ازش میخوردیم که من یهو قیافم برگشت.(در این مواقع مامان کاملا میدونه الان چه مرگمه و چی دیدم)
مامانه: ها؟ مو توشه؟
من با همون قیافه:ای ی ی ی اره. من نمیخورم دیگه.
باباهه که در تمام این مدت داره کاملا با اشتها و بدون توجه به حرفای ما غذاشو میخوره:
من که انقدر گرسنم که اگه کلاه گیسم توش دیدم باز میخورم!!!
تو اتوبوس نشستم و دختری که روبروم نشسته ال استار چهار خونه ی سفید و مشکی داره.
دارم فکر میکنم چقدر خوشکلن که یادم میافته به 5-6 ماه پیش که تو بهم گفتی از اینا بخرم و من ال استار چهار خونه ندیده بودم.
وهمون جا تو اتوبوس دلم برات تنگ شد...