اگر در بهشت عشق ممنوع باشد؟....
دلم واسه خونه قبلیمون تنگ شده . واسه حیاطش که زمستونا آفتاب میگرفت. واسه درخت آلبالویی که کاشتم. واسه نوه های کوچولوی همسایه ی ییرمون .

دلم تنگ شده تو خونمون جیغ بکشمو با بابام کشتی بگیرم!
همون کاری که تو این ا÷ارتمان جدید محال شده.
بهترین زنان اهانت های نهفته را می بخشند اما هرگز فراموش نمیکنند



از کتاب جان شیفته.
مامانم از یه مارک دوغ بدش میاد. همیشه کمتراز نصف لیوان ازش میخورد.
این بار مارکشو کندیم گفتیم فروشنده گفته این دوغ محلیه . مامان دو لیوانشو خورد!!!!
و من پی میبرم که تلقین چه نقش به سزایی در زندگی ادمی دارد!!!
من یه مانتوی گوگولی خیلی مهربون توی ستاره ی فارس دیدم. اسم مغازش یادم نیست اما تو طبقه ی اول بود. نارنجی خیلی خیلی کمرنگ و جنسش مثل کتون بود. سرو تهشم دو وجب نمیشد. من میخوااام شششششششششششششش.
حس میکنم بیشتر از مامان بابام دوسش دارم!!! کی خونش شیرازه؟ بره واسم بخره!
اون که خوبه همیشه خالی بمونه قفسه....