کن شتاب ای اسب مهربان من
اسب محنت کش خسته جان من
دیگر به مقصد راهی نمانده
کن شتاب ای اسب باوفای من
ای غافل از عشق و ماجرای من
عشقی که ما را اینجا کشانده
از مرز و بوم غم دیگر گذشتیم
اکنون به شهر شادی روانیم
کن همتی تا در پیچ و خم راه
از پا نیفتیم حیران نمانیم
اسب من اسب سفید من
به تندی زین بیراهه بگذر
اسب من اسب سفید من
بانگ شادی از دل برامد
اسب سفید من با تو چه شبها
بودم اواره در این کوه وصحرا
از ترس جور و خشم ستمگر
اسب سفید من از تو چه پنهان
گشتم از دهکده چندی گریزان
شدم رها از چشم ستمگر
اکنون بود روز ازادی ما
دنیا بود شاد از شادی ما
زنجیر غم ها دیگر گسسته
بسته رخت غم از بادی ما
اسب من اسب سفید من
به تندی زین بیراهه بگذر
اسب من اسب سفید من
بانگ شادی از دل برامد
امروز این اهنگو یه جور دیگه گوش دادم. و یه چیزی اون ته تها گفت چقدر دلم میخواد این اهنگو یه روز تو خیابونا وقتی دست هم نسل هام رو گرفتم ازاد و رها بخونم